تبليغاتX
ثارالله(علیه السلام)

ثارالله(علیه السلام)

این وبلاگ درمورد شخصیت والای سیدالشهداء و خصوصیات ایشان می باشد .

یا حسین

    عشق را افسانه کردی یا حسین     

  عقل را دیوانه کردی یا حسین

        در ره معبود بی همتای خویش   

    همتی مردانه کردی یا حسین

              تا قیامت در دل اهل ولا       

       منزل و کاشانه کردی یا حسین

            گرد شمع بی زوال خویشتن    

     عالمی پروانه کردی یا حسین

 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط احمد مرادی طیبی در شنبه دوازدهم اسفند 1385

 لينك مطلب      

پيامبر اكرم (ص) فرمود: «‌ فَطوُبي لِمَنْ كانَ مِنْ اَوْلياءِ الْحُسَيْنِ وَ شيعَتِهِ هُمْ وَ اللهِ الْفائِزوُنَ يَوْمَ الْقِيامَةِ » .

« سعادتمندي آنان كه از دوستان و پيروان حسين (ع) هستند. بخدا سوگند ايشان در قيامت پيروز و نيكبخت هستند ».

1- النور / 52

2- بحارالانوار ، 44/ 225

 

امام صادق (ع) در مورد اين آيه « اَلّذينَ اُخْرِجوُا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقِّ اِلّا اَنْ يَقوُلُوا رَبَّنا اللهُ » . فرمود: « نَزَلَ في عَليٍ وَ جَعفرٍ وَ حَمزةٍ وَ جَرَتْ فِي الْحُسَيْنِ بنِ عَليٍّ (ع) وَ التَّحِيَّةُ وَ الْاِكْرامُ »‌.

امام صادق (ع) دربارۀ اين آيه « كساني كه بنا حق از خانه و شهر خود آواره شدند فقط به خاطر آن كه مي گفتند: پروردگار ما خداي يكتا است». فرمود: « اين آيه دربارۀ‌ علي و جعفر و حمزه نازل شد و در حسين بن علي تحقق يافت، بر همگي آن گرانمايگان درود و سلام باد ».

 

1- الحج / 40

2- بحارالانوار، 44/ 219

 

قالَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلْيٍّ عليه السلام :

[ دََخَلْتُ عَلي رَسُولِ اللهِ عليه السلام وَ عِنْدَهُ أُبَيُّ بْنُ كَعبٍ

فَقاَل لي رَسوُلُ اللهِ (‌ص) : مَرْحَباً بِكَ يا اَبا عَبْدِاللهِ ؟‌ يا زَيْنَ السَّمواتِ وَ الْاَرْضَيْنَ !‌ اَحَدٌ غَيْرِكَ ؟‌! قالَ يا اُبَيُّ وَ الَّذي بَعَثَني بِالْحَقِّ نَبيًّا اِنَّ الْحُسَيْنَ بْنِ عَليٍّ فِي السَّماءِ اَكْبَرُ مِنْهُ فِي الْاَرْضِ وَ اِنَّهُ لَمَكْتوبٌ عَنْ يَمينِ عَرْشِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ :‌مّصباحُ هديً وَ سَفينهُ النِجاةٍ وَ امامُ خيرٍ و يُمْنٍ و عِزَّ وَ فخرٍ و علمٍ وذُخْرٍ...]

امام حسين عليه السلام فرمود: « من به نزد رسول خدا (ص) رفتم در حالي كه ابي بن كعب در خدمت ايشان بود. پيامبر خدا فرمود :‌« آفرين بر تو اي اباعبدالله ! اي زيور آسمانها و زمينها ! ابي به آن حضرت عرض كرد : چگونه كسي جز شما مي تواند زيور آسمانها و زمينها باشد؟ فرمود : اي ابي سوگند به آن كه مرا بحق پيامبري برانگيخت حسين بن علي در آسمان عظمت فزونتري دارد تا در زمين و درسمت راست عرش خداي عزيز و شكوهمند نوشته شده است : [ حسين ] چراغ هدايت و كشتي نجات است پيشواي نيكي و بركت و شكوه و فخر و علم و تقواست ...

عيون اخبار الرضا / 1/59- 60

ادامه مطلب
نوشته شده توسط احمد مرادی طیبی در پنجشنبه دهم اسفند 1385

 لينك مطلب      

امام سجاد در مورد اين حديث « ما سَمِعْنا بِهذافي ابائِنَا الْاَوَّلينَ ، اِنَّ هذا اِلَّا اِخْتِلاقٌ » فرمود:‌ «‌ اَيُّهَا النّاسُ اَصْبَحْنا مَطْرودينَ مُشَرّدينَ مُذَوّدينَ شاسِعينَ عَنِ الْاَمْصارِ كَأنّا اَولادُ تُرْكٍ وَ كابُلٍ مِنْ غَيْرِ جُرْمٍ اجْتَرَمْناهُ وَ لا مَكْروهٍ ارْتَكَبْناهُ وَ لا ثُلْمَةٍ فِي الْاسلامِ ثَلِمْناهُ ما سَمِعْنا بِهذا في ابائِنَا الْاَوّلينَ اِنْ هذَا اِلّا اِخْتِلاقْ » .

امام سجاد (ع) در مورد حديث بالا فرمود: « اي مردم ما را از ديار خود بيرون راندند، از خانه و كاشانۀ‌ خود به دور افكندند، در سرزمينها و شهرها مورد بي توجهي و بي مهريمان قرار دادند. گويا كه ما زادگان ترك و كابل هستيم. و اين درحالي است كه نه جرم و گناهي مرتكب شده ايم ، نه كار ناخوشايندي انجام داديم . اين را ما از پدران پيشين خود نشنيديم و اين دروغ و آئيني ساختگي است ».

 

1- القصص /36

2- ص /7

3- بحارالانوار، 45/148

 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط احمد مرادی طیبی در پنجشنبه دهم اسفند 1385

 لينك مطلب      

روایات مشهور در تاریخ ولادت حضرت امام حسین (ع)

مشهور آنست كه ولادت آن حضرت در مدينه در سيم ماه شعبان بوده، و شيخ طوسي ره روايت كرده كه بيرون آمد توقيع شريف به سوي قاسم بن علاء همداني وكيل امام حسن عسكري عليه السلام كه مولاي ما حضرت حسين عليه السلام در روز پنجشنبه سيم ماه شعبان متولد شده پس آنروز را روزه‌دار و اين دعا را بخوان:

اَلّلهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِحَقِ الْمَوْلُودِ في هذَا الَْيَوْم الخ.

و ابن شهر آشوب (ره) ذكر كرده كه ولادت آن حضرت بعد از ده ماه و بيست روز از ولادت برادرش امام حسن عليه السلام بوده و آن روز سه شنبه يا پنجشنبه پنجم ماه شعبان سال چهارم از هجرت بوده، و فرموده روايت شده كه مابين آن حضرت و برادرش فاصله نبوده، مگر به قدر مدت حمل و مدت حمل و شش ماه بوده است.

و سيد بن طاوس و شيخ ابن نما و شيخ مفيد در ارشاد نيز ولادت آن حضرت را در پنجم شعبان ذكر فرموده‌اند، و شيخ مفيد در مقنعه و شيخ در تهذيب و شهيد در دروس آخر ماه ربيع الاول ذكر فرموده‌اند، و به اين قول درست مي‌شود روايت كافي از حضرت صادق عليه السلام كه مابين حسن و حسين عليهماالسلام طهري فاصله شده و مابين ميلاد آن دو بزرگوار شش ماه و ده روز واقع شده و الله العالم.

 

اختلاف مورخین شیعه و سنی در تاریخ ولادت حضرت امام حسین ( ع )

مورخين شيعه و سنّي در ولادت امام(ع) اختلافاتي دارند كه ولادت حضرت در چه روزي، چه ماهي و چه سالي بوده است؟ عدّه اي گفته اند امام حسين(ع) سوم يا پنجم شعبان يا پنجم جمادي الاول و يا آخر ربيع الاول سال سوم هجري متولد شده اند. و بالجمله اختلاف بسيار در باب روز ولادت آن حضرتست.

البته همگي بالاتفاق گفته اند امام در طول شش ماه و ده روز تولد يافته اند. چون شيرخوارگي دو سال (بيست و چهار ماه) طول مي كشد حضرت صفيه (عمه پيامبر(ص) و على(ع)) مي گويد: وقتي حسين(ع) تولد يافت، پيامبر(ع) فرمودند: عمه جان، فرزندم را بياور. عرض كرد: هنوز پاكيزه اش نكرده ام. پيامبر فرمود: آيا تو ميخواهي او را پاكيزه كني؟ خداوند او را پاكيزه و مطهر به دنيا آورده است. سپس پيامبر(ص) گريه نمودند و فرمودند: خداوند لعنت كند مردمي را كه كشندگان تو هستند. صفيه عرض كرد: كشندگان او چه كساني هستند؟ فرمود: دنباله گروهي از نسل بني اميه. سپس در گوش راست حضرت اذان و در گوش چپ حضرت اقامه قرائت نمودند.

 

كيفيت ولادت امام حسین (ع)

شيخ طوسي ره و ديگران به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السلام نقل كرده‌اند كه چون حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد، حضرت رسول صلي الله عليه و آله اسماء بنت عميس را فرمود كه بياور فرزند مرا اي اسماء، اسما گفت آن حضرت را در جامة سفيدي پيچيده به خدمت حضرت رسالت صلي الله عليه و آله بردم، حضرت او را گرفت و در دامن گذاشت و گوش راست و اذان در گوش چپش اقامه گفت،‌پس جبرئيل نازل شد و گفت: حق تعالي ترا سلام مي‌رساند و مي‌فرمايد كه چون علي عليه السلام نسبت به منزله هرون است نسبت به موسي (ع) پس او را به اسم پسر كوچك هرون نام كن كه شبير است و چون لغت تو عربي است او را حسين نام كن. پس حضرت رسول صلي الله عليه و آله او را بوسيد و گريست و فرمود كه ترا مصيبتي عظيم در پيش است خداوندا لعنت كن كشندة او را پس فرمود كه اي اسماء اين خبر را به فاطمه مگو.

چون روز هفتم شد حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمود كه بياور فرزند مرا چون او را به نزد آن حضرت بردم گوسفند سياه و سفيدي از براي او عقيقه كرد كه يك رانش را به قابله داد و سرش را تراشيد و به وزن موي سرش نقره تصدق كرد و خلوق بر سرش ماليد، پس او را بر دامن خود گذاشت و فرمود اي ابا عبدالله چه بسيار گران است بر من كشته شدن تو، پس بسيار گريست. اسماء گفت: پدر و مادرم فداي تو باد اين چه خبر است كه در روز اول ولادت گفتي و امروز نيز مي‌فرمائي و گريه مي‌كني، حضرت فرمود كه: مي‌گريم بر اين فرزند دلبند خود كه گروهي كافر ستمكار از بني اميه او را خواهند كشت، خدا نرساند به ايشان شفاعت مرا، خواهد كشت او را مردي كه رخنه در دين من خواهد كرد و به خداوند عظيم كافر خواهد شد، پس گفت خداوندا سؤال مي‌كنم از تو در حق اين دو فرزندم آنچه را كه سوال كردم ابراهيم در حق ذريت خود خداوندا تو دوست دار ايشان و دوست دار هر كه دوست مي‌دارد ايشان را و لعنت كن هر كه ايشان را دشمن دارد لعنتي چندان كه آسمان و زمين پر شود.

 

ملکی بنام فطرس

شيخ صدوق و ابن قولويه و ديگران از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده‌اند كه چون حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد حق تعالي جبرئيل را امر فرمود كه نازل شود با هزار ملك براي آن تهنيت گويد حضرت رسول صلي الله عليه و آله را از جانب خداوند و از جانب خود، چون جبرئيل نازل مي‌شد گذشت در جزيرة از جزيره‌هاي دريا به ملكي كه او را فطرس مي‌گفتند و از حاملان عرش الهي بود.

وقتي حق تعالي او را امري فرموده بود و او كندي كرده بود پس حق تعالي بالش را در هم شكسته و او را در آن جزيره انداخته بود پس فطرس هفتصد سال در آنجا عبادت حق تعالي كرد تا روزي كه حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد.

و به روايتي حق تعالي او را مخير گردانيد ميان عذاب دنيا و آخرت او عذاب دنيا را اختيار كرد پس حق تعالي او را معلق گردانيد به مژگانهاي هر دو چشم در آن جزيره و هيچ حيواني از آنجا عبور نمي‌كرد و پيوسته از زير او دود بدبوئي بلند مي‌شد چون ديد كه جبرئيل با ملائكه فرود مي‌آيند از جبرئيل پرسيد كه اراده كجا داريد؟ گفت چون حق تعالي نعمتي به محمد صلي الله عليه و آله كرامت فرموده است، مرا فرستاده است كه او را مبارك باد بگويم، ملك گفت اي جبرئيل مرا نيز با خود ببر شايد كه آن حضرت براي من دعا كند تا حق تعالي از من بگذرد. پس جبرئيل او را با خود برداشت و چون به خدمت حضرت رسالت صلي الله عليه و آله رسيد تهنيت و تحيت گفت و شرح حال فطرس را به عرض رسانيد. حضرت فرمود كه به او بگو كه خود را به اين مولود مبارك بمالد و به مكان خود برگردد. فطرس خويشتن را به امام حسين ماليد، بال برآورد و اين كلمات را گفت و بالا رفت عرض كرد يا رسول الله همانا زود باشد كه اين مولود را امت تو شهيد كنند و او را بر من به جهت اين نعمتي كه از او به من رسيد مكافاتي است كه هر كه او را زيارت كند او را به حضرت حسين عليه السلام برسانم، و هر كه بر او سلام كند من سلام او را برسانم، و هر كه بر او صلوت بفرستد من صلوات او را به او مي‌رسانم.

و موافق روايت ديگر چون فطرس به آسمان بالا رفت مي‌گفت كيست مثل من و حال آنكه من آزاد كردة حسين بن علي و فاطمه و محمدم عليهم السلام.

 

مکیدن انگشت ابهام حضرت محمد (ص)

ابن شهر آشوب روايت كرده كه هنگام ولادت امام حسين عليه السلام فاطمه عليها السلام مريضه شد و شير در پستان مباركش خشك گرديد رسول خدا صلي الله عليه و آله مرضعي طلب كرد يافت نشد پس خود آن حصرت تشريف آورد به حجرة فاطمه عليهاالسلام و انگشت ابهام خويش را در دهان حسين مي‌گذاشت و او مي‌مكيد. بعضي گفته‌اند كه زبان مبارك را در دهان حسين عليه السلام مي‌گذاشت و او را زقه مي‌داد چنانكه مرغ جوجة خود را زقه مي‌دهد تا چهل شبانه روز رزق حسين عليه السلام را حق تعالي از زبان پيغمبر صلي الله عليه و آله گردانيده بود، پس روئيد گوشت حسين عليه السلام از گوشت پيغمبر صلي الله عليه و آله، و روايات به اين مضمون بسيار است.

و در علل الشرايع روايت شده كه حال امام حسين عليه السلام در شير خوردن بدين منوال بود تا آنكه روئيد گوشت او از گوشت پيغمبر صلي الله عليه و آله و شير نياشاميد از فاطمه عليهاالسلام و نه از غير فاطمه.

و شيخ كليني در كافي از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه حسين عليه السلام از فاطمه عليهاالسلام و از زني ديگر شير نياشاميد او را به خدمت پيغمبر صلي الله عليه و آله مي‌بردند حضرت ابهام مبارك را در دهان او مي‌گذاشت و او مي‌مكيد و اين مكيدن او را دو سه روز كافي بود. پس گوشت و خون حسين عليه السلام از گوشت و خون حضرت رسول صلي الله عليه و آله پيدا شد فرزندي جز عيسي بن مريم عليه السلام و حسين بن علي عليهاالسلام شش ماهه از مادر متولد نشد كه بماند، و در بعضي از روايات به جاي عيسي يحيي نام برده شده. عَرَبيّه: (قاتل سيّد بحر العلوم است)

      لِلّهِ مُرْتَضِعٌ لَمْ يَرْتَضِعْ اَبَداً                          مِنْ ثَدْي اُنْثي وَ مِنْ طه مَراضِعُهُ

 برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی

ادامه مطلب
نوشته شده توسط احمد مرادی طیبی در پنجشنبه دهم اسفند 1385

 لينك مطلب      

 

اى شير دلير كربلا عباس       سقاى شهيد  نينوا   عباس 

 

 

    جانبازی تو زبانزد عالم         اى اسوه ایثار و وفا عباس  

 

 

  دشمن ز شجاعت تو مى لرزيد        آرامش اهل خيمه ها عباس           

 

 

       در راه حسين جان فدا كردى      اى جان جهان تو را فدا عباس            

 

 

 لب تشنه ز نوش آب بگذشتی      ای چشمه جوشان صفا  عباس         

 

 

در راه وفاداری و پیمان شد          دستان تو از بدن جدا عباس     

 

 

فرياد ز لحظه اى كه دشمن زد         با تیر به مشک و دست و پا عباس      

 

 

از اسب زمین فتاده ای درخون            با سينه تير خورده يا عباس            

  

 

از شدت اين مصيبت جانسوز         عالم شده در غم و عزا عباس       

 

 

  از درك مقام تو خرد عاجز           ای برتر از عقل و فكر ما عباس   

 

 

قربان تو عالمی اگر گردد         حق تو نمى شود ادا عباس  

 

 

دست تو گره گشای مشکلهاست            از کار جهان گره گشا عباس

ادامه مطلب
نوشته شده توسط احمد مرادی طیبی در پنجشنبه دهم اسفند 1385

 لينك مطلب      

امان نامه برای عباس (ع)

 

در همان روز تاسوعا هاله ای از تشنگی آسمان خیام حرم اهلبیت(ع) را فراگرفته بود شمر بن ذالجوشن پشت خیمه آمد وفریاد زد:خواهرزاده های ما کجایند (ظاهرا مادر حضرت ابوالفضل (ع) از طریق اجداد ام البنین(ع) مادر بزرگوارشان قرابت ونزدیکی با اجداد شمر ملعون داشته اند) امام حسین(ع) فرمود:«ای فرزندان ام البنین،اگر چه فاسق است ولی بخاطر قرابتی که با شما دارد ببینید چه می گوید؟» وقتی از او سوال کردند شمر صدا زد: ای فرزندان خواهرم شما در امانید ومی توانید برگردید حضرت ابوالفضل(ع) فرمودند:«خداوند تو و امان نامه ات را لعنت کند آیا ما  را در امان می دانی ولی پسر پیغمبر(ص) در امان نباشد.»

ادامه مطلب
نوشته شده توسط احمد مرادی طیبی در دوشنبه هفتم اسفند 1385

 لينك مطلب      

یا حسین

بسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحيم

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميِر المُؤمِنِيَن وَ ابْنَ سَيِدِ الوَصيّيَن اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِدَةِ نِساءِ العْالَمِينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَ عَلي الَأرواحِ الَّتِي حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَيكُمْ مِنْي جَمِيعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَيتُ وَ بَقِيَ الَّليلِ وَ النَّهارُ يا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصيبَةُ بِكَ عَلَينْا وَ عَلي جَميِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصيبَتكَ  في السَّمواتِ عَلي جَميع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَيكُمْ اَهْلِ البَيتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتي رَتَبِكُمُ اللهُ فيها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِينَ لَهُمْ بِا لتَمكيِن مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئتُ اِلَي اللهِ وَ اِلَيكُمْ مِنهُمْ وَ اَشياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْليائهِمْ يا اَبا عَبدِ الله اِني سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم اِلي يُومِ القِيمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِيادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِي اُمَيةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبي اَنتَ وَ اُمّي لَقَدْ عَظُمَ مُصابي بِكَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذي اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَني اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلي اللهُ عَلَيهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلني عِندكَ وَجيهًا با الحُسَينِ عَليهِ السَّلامُ فيِ الدُنيا وَ الأخِرَةِ يا اَبا عَبْدِ اللهِ اِني اَتَقرَّبُ اِليَ اللهِ وَ اِلَي رَسُولِهِ وَ اِلَي اَمير الُمؤمِنينَ وَ اِلي فاطِمَةً وَ ِالي الْحَسَنْ وَ اِلَيكَ ِبمُوالاتِكَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِكَ وَ بَني عَليهِ بُنيانَهُ وَ جَري في ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَيْكُمْ وَ عَلي اَشياعِكُمَ بَرِئتُ اِليَ اللهِ وَ اِليكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَي اللِه ثمَّ اِلَيكُمْ بِموالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيكُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشياعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنيّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وولٌّي لِمَن والاكُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداكٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذي اَكرَمَني بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَوليائِكُمْ وَرَزَقنِي اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ  اَنْ يَجعَلنِي مَعَكُمْ في الدُّنيا وَ الاخرةِ وَ اَن يُثَبِتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ في الدُّنيا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثاري مَعَ اِمامٍ هُدي ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْكُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِكُمْ وَ بِالشَانِ اَلذيِ لَكُمْ عِندهُ اَنْ يَعطنِي بِمصابي بِكُمْ  اَفْضَلَ ما يُعطي مُصاباً بِمُصيبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَيِتها ِفي اِلاسلامِ وَ في جَميعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلني في مَقامي هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنكَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحيايَ مَحيا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتي مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبركَتْ به بنوامَيَةَ وَ ابْنُ اكِلةَ الأَكبادِ الَّلعينُ ابنُ اللعينِ عَلي لِسانِك وَ لِسانِ نَبِيكَ صليَّ الله عليهِ و اله في كُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ  فيهِ نَبيكَ صلي الله عليهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفيانَ وَ معاويةَ وَ يزيدَ بْنَ مُعاويةَ عَليهِمْ مِنكَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدينَ وَ هَذا يَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِيادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِكُمْ اَلحسُيَن صَلواتُ اللهِ عَليهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَليهمُ اللعنَ منكَ وَالعذابِ الأَليمَ اللهمَّ اني اتقربُ اليكَ في هذا اليومِ وَفي مَوقفي هذا وَ اَيام حَيوتي بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَليهَمّْ السلامُ پس مي گويي صَد مرتبه اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التي جاهدتِ الُحسين وَشايعتْ و بايِعتْ و تابِعتْ علي قِتله اللهمَّ العنهم جميعاً پس ميگوئي صد مرتبه السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين پس مي گوئي اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن مني وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثاني وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ يزيد خامساً و العن عبيدَ اللهِ بن زيادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابي سفيانَ وَال زياد و ال مروان و الي يوم القيامَة پس سجده مي روي و ميگوئي اللهمَّ لكَ الحَمد حمدَ الشاكرينَ لَكَ علي مصابهم الحمدُ للهِ علي عَظيمِ رَزيتي اللهمَّ ارزقني شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ الحُسَينِ وَ اَصْحابِ الحُسَينِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَينِ عَلَيه السَّلام

***

ادامه مطلب
نوشته شده توسط احمد مرادی طیبی در دوشنبه هفتم اسفند 1385

 لينك مطلب      

نامه های حضرت امام حسین (ع)

چون رسل و رسائل كوفيان بيوفا از حد گذشت تا آنكه دوازده هزار نامه نزد حضرت سيدالشهداء عليه السلام جمع شد لاجرم آن جناب نامه‌اي به اين مضمون در جواب آنها نگاشت:

بسم الله الرحمن الرحيم

اين نامه‌ايست از حسين بن علي به سوي گروه مسلمانان و يا مؤمنان كوفيان.

اما بعد به درستي كه هاني و سعيد آخر كس بودند از فرستادگان شما برسيدند و مكاتيب شما را برسانيدند بعد از آنكه رسولان بسيار و نامه‌هاي بيشمار از شماها به من رسيده بود و بر مضامين همه آنها اطلاع يافتم و حاصل جميع آنها اين بود: كه ما امامي نداريم به زودي به نزد ما بيا شايد كه حق تعالي ما را به بركت تو بر حق و هدايت مجتمع گرداند. اينك به سوي شما فرستادم برادر و پسر عم وثقة اهل بيت خويش مسلم بن عقيل را پس اگر بنويسد به سوي من كه مجتمع شده است رأي عقلاء و دانايان و اشراف شما بر آنچه در نامه‌ها درج كرذه بوديد، همانا من به زودي به سوي شما خواهم آمد. انشاء الله، پس قسم به جان خود كه امام نيست مگر آنكسي كه حكم كند در ميان مردم به كتاب خدا و قيام نمايد در ميان مردم به عدالت و قدم از جاده شريعت مقدسه بيرون نگذارد و مردم را بر دين حق مستقيم دارد، والسلام.

 

پس مسلم بن عقيل پسر عم خويش را كه به وفور عقل و علم و تدبير وصلاح سداد و شجاعت ممتاز بود طلبيد و براي بيعت گرفتن از اهل كوفه با قيس بن مسهر صيداوي و عماره بن عبدالله سلولي و عبدالرحمن بن عبدالله ارحبي متوجه آن صوب گردانيد و امر كرد او را به تقوي و پرهيزكاري و كتمان امر خويش از مخالفان و حسن تدبير و لطف و مدارا و فرمود كه اهل كوفه بر بيعت من اتفاق نمايند، حقيقت حال را براي من بنويس، پس مسلم آن حضرت را وداع كرده از مكه بيرون شد.

سيد بن طاووس و شيخ بن نما و ديگران نوشته‌اند كه حضرت امام حسين عليه السلام نامه نوشت به مشايخ بصره كه از جمله احنف بن قيس و منذربن جارود و يزيد بن مسعود نهشلي و قيس بن هيثم (به تقديم ياء مثنّاه بر ثاء مثلّثه) بودند. بدين مضمون:

" بسم الله الرحمن الرحيم اين نامه‌ايست كه از حسين بن علي بن ابيطالب.

اما بعد همانا خداوند تبارك و تعالي محمد مصطفي صلي الله عليه و آله را به نبوت و رسالت برگزيد تا مردمان را بذل نصيحت فرمود و ابلاغ رسالت پروردگار خود نمود آنگاه حقتعالي او را تكرماً به سوي خود مقبوض داشت و بعد از آن اهل بيت آن حضرت به مقام او احق و اولي بودند ولكن جماعتي بر ما غلبه كردند و حق ما را به دست گرفتند و ما به جهت آنكه فتنه انگيخته نشود و خونها ريخته نگردد خاموش نشستيم اكنون اين نامه را به سوي شما نوشتم و شما را به سوي خدا و رسول خدا مي‌خوانم پس به درستي كه شريعت نابود گشت و سنت رسول خدا صلي الله عليه و آله برطرف شد، اگر اجابت كنيد دعوت مرا و اطاعت كنيد فرمان مرا شما را از طريق ضلالت بگردانم و به راه راست هدايت نمايم والسلام."

پس آن نامه را به مردي از مواليان خود سليمان نام كه مكني به ابورزين بود سپرد كه به تعجيل تمام بصناديد بصره رساند، سليمان چون نامه آن حضرت را به اشراف بصره رسانيد از مضمون آن آگهي يافتند و شادمان شدند.

پس يزيد بن مسعود نهشلي مردم بني تميم و جماعت بني حنظله و گروه بني سعد را طلب فرمود چون همگي حاضر شدند گفت اي بني تميم چگونه است مكانت و منزلت من در ميان شما ؟ گفتند به به از براي مرتبت تو به خدا سوگند كه تو پشت و پشتوان مائي و هامه فخر و شرف و مركز عز و علائي و در شرف مكانت بر همه پيشي گرفته‌اي، يزيد بن مسعود گفت: همانا من شما را انجمن ساختم تا با شما مشورتي كم و از شما استعانتي جويم، گفتند ما هيچ دقيقه از نصيحت تو فرو نگذاريم و آنچه صلاح است در ميان آريم اكنون هر چه خواهي بگوي تا بشنويم. گفت دانسته باشيد كه معاويه هلاك گشته و رشته جور بگسيخت و قواعد ظلم و ستم فرو ريخت و معاويه پيش از آنكه بميرد براي پسرش بيعت گرفت و چنان دانست كه اين كار بر يزيد راست آيد و بنيان خلاقت او محكم گردد و هيهات از اين انديشه محال كه صورت بندد جز به خواب و خيال و با اين همه يزيد شرابخوار فاجر در ميان است دعوي دار خلافت و آرزومند امارات است و حال آنكه از حليه حلم بري و از زينت علم عري است، سوگند به خدا كه قتال با او از جهاد با مشركين افضل است.

هان اي جماعت حسين بن علي پسر رسول خدا است (صلي الله عليه و آله) با شرافت اصل و حصافت عقل او را فضلي است از هندسه صفت بيرون و علمي است از اندازه جهت افزون او را به خلافت سلام كنيد يعني محكم دست بيعت با او فرا دهيد كه با رسول خدا صلي الله عليه و آله قرابت دارد و عالم به سنن و احكام است صغير را عطوفت كند و كبير را ملاطفت فرمايد، و چه بسيار گرامي است رعيت را رعايت او و امت را امامت او لاجرم خداوند او را بر خلق حجت فرستاد و موعظت او را ابلاغ داد.

هان اي مردم ملاحظه كنيد تا كوركورانه از نور حق به يكسوي خيمه نزنيد و خويشتن را در وادي ضلالت و باطل نيفكنيد، همانا صخر بن قيس يعني احنف در يوم جمل از ركاب امير المومنين عليه السلام تقاعد ورزيد و شما را آلايش خذلان داد، اكنون آن آلودگي را به نصرت پسر رسول خدا صلي الله عليه و آله بشوئيد.

سوگند با خداي كه هر كه از نصرت آن حضرت مسامحت آغازد خداوند او را در چاه مذلت اندازد و ذلت او را در عترت و عشيرت او به وراثت سرايت كند و اينك من زره مبارزت در بر كرده‌ام و جوشن مشاجرت بر خود پوشيده‌ام، و بدانيد آنكس كه كشته نشود هم سرانجام جان دهد و آنكس كه از مرگ بگريزد عاقبت به چنگ او گرفتار آيد، خداوند شما را رحمت كند مرا پاسخ دهيد و جواب نيكو در ميان آريد.

نخستين بنو حنظله بانگ برداشتند و گفتند يا اباخالد ما خدنگهاي كنايه توئيم و رزم آزمودگان عشيرت توئيم، اگر ما را از كمان گشاددهي بر نشان زنيم و اگر بر قتال فرمائي نصرت كنيم چون به درياي آتش زني واپس نمانيم، و چند كه سيلات بلا بر تو روي كند روي نگردانيم با شمشيرهاي خود به نصرت تو بپردازيم و جان و تن را در پيش تو سپر سازيم. آنگاه بنو سعد بن يزيد ندا در دادند كه يا اباخالد ما هيچ چيز را مبغوضتر از مخالفت تو ندانيم و بيرون تو گام نزنيم، همانا صخر بن قيس ما را به ترك قتال مأمور ساخت و هنر ما در ما مستور ماند، اكنون ما را لحظه‌‌اي مهلت ده تا با يكديگر مشاورت كنيم پس از آن صورت حال را به عرض رسانيم. از پس ايشان بنوعامر بن تميم آغاز سخن كردند و گفتند يا اباخالد ما فرزندان پدران توئيم و خويشان و هم سوگندان توئيم، ما خوشنود نگرديم از آنچه كه ترا به غضب آرد و ما رحل اقامت نيفكنيم آنجا كه ميل تو روي به كوچ و سفر آورد دعوت ترا حاضر اجابتيم و فرمان ترا ساختة اطاعتيم.

ابوخالد گفت: اي بنو سعد اگر گفتار شما با كردار شما راست آيد خداوند همواره شما را محفوظ دارد و به نصرت خود محفوظ فرمايد. ابوخالد چون بر مكنون خاطر آن جماعت اطلاع يافت نامه‌اي براي جناب امام حسين عليه السلام بدين منوال نوشت:

بسم الله الرحمن الرحيم اما بعد، پس به تحقيق كه نامه شما به من رسيد و بر مضمون آن آگهي يافتم و دانستم كه مرا به سوي اطاعت خود خواندي و بياري خويش طلب فرمودي، همانا خداوند تعالي خالي نگذارد جهان را از عالمي كه كار به نيكوئي كند و دليلي كه به راه رشاد هدايت فرمايد و شما حجت خدائيد بر خلق، و امان و امانت او در روي زمين، و شما شاخهاي زيتونة احمديه‌ايد و آن درخت را اصل رسول خدا صلي الله عليه و آله و فرع شمائيد اكنون به فال نيك به سوي ما سفر كن كه من گردن بني تميم را در خدمت تو خاضع داشتم و چنان در طاعت و متابعت تو شايق گماشتم كه شتر تشنه مرآبگاه را، و قلادة طاعت ترا در گردن بني سعد انداختم و گردن ايشان را براي خدمت تو نرم و ذليل ساختم و به زلال نصحيت ساحت ايشان را كه آلايش تقاعد و تواني در خدمت داشتم بشستم و پاك و صافي ساختم.

چون اين نامه به حضرت حسين عليه السلام رسيد فرمود خداوند در روز دهشت ايمن دارد و در روز تشنه كامي سيراب فرمايد.

اما احنف بن قيس او نيز حضرت را باين نمط نامه كرد:

اَمّا بعد، فَاصْبِرْ فَاِنَّ وِعْدَاللهِ وَلايَسْتَخِنَّكَ الذَّينَ لايُوقنُونَ.

از ايراد اين آية مباركه به كنايت اشارتي از بيوفائي اهل كوفه به عرض رسانيد.

اما چون نامة امام حسين عليه السلام به منذر بن جارود رسيد بترسيد كه مبادا اين مكاتبت از مكيدتهاي عبيدالله بن زياد باشد و همي خواند انديشه‌هاي مردم را باز داند و هر كس را به كيفر عمل خود رساند و دختر منذر كه بحريه نام داشت نيز در حبالة نكاح عبيدالله بود، لاجرم منذر آن مكتوب را با رسول آن حضرت به نزد ابن زياد آورد و چون ابن زياد آن مكتوب را قرائت كرد امر كرد كه رسول آن حضرت را گردن زدند و بعضي گفته‌اند كه به دار كشيد. و اين رسول همان ابورزين سليمان مولاي آن حضرت بوده كه جلالت شأنش بسيار بلكه شيخ ما در كتاب لؤلؤ و مرجان به مراتب عديده رتبه او را از هاني بن عروه مقدم گرفته و چون ابن زياد از قتل او بپرداخت بالاي منبر رفت و مردم بصره را به تهديد و تهويل تنبيهي بليغ نمود و برادرش عثمان بن زياد را جاي خود گذاشت و خود به جانب كوفه شتافت. و بالجمله مردم بصره وقتي تجهيز لشكر كردند كه در كربلا به نصرت امام حسين عليه السلام حاضر شوند ايشان را آگهي رسيد كه آن حضرت را شهيد كردند. لاجرم بار بگشودند و به مصيبت و سوگواري بنشستند.

برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی

ادامه مطلب
نوشته شده توسط احمد مرادی طیبی در دوشنبه هفتم اسفند 1385

 لينك مطلب      

داستان فرستاده پادشاه روم در مجلس يزيد

سيد ابن طاوس ره از حضرت سيد سجاد عليه السلام روايت كرده است كه از زماني كه سر مطهر امام حسين عليه السلام را براي يزيد آوردند يزيد (لعين) مجالس شراب فراهم مي‌كرد و آن سر مطهر را حاضر مي‌ساخت و در پيش خويش مي‌نهاد و شرب خمر مي‌كرد. روزي رسول سلطان روم كه از اشراف و بزرگان فرنگ بود در مجلس آن مي‌شوم حاضر بود از يزيد (پليد) پرسيد كه اي پادشاه عرب اين سر كيست؟ يزيد (خبيث) گفت ترا با اين سر حاجت چيست؟ گفت چون من به نزد ملك خويش باز شوم از هر كم و بيش از من پرسش مي‌كند مي‌خواهم تا قصه اين سر را بدانم و به عرض پادشاه برسانم تا شاد شود و با شادي تو شريك گردد. يزيد (ولدالزنا) گفت اين سر حسين بن علي بن ابيطالب است. گفت مادرش كيست؟ گفت فاطمه دختر رسول خدا (ص)، نصراني گفت اف بر تو و بر دين تو، دين من از دين شما بهتر است چه آنكه پدر من از نژاد داود پيغمبر است و ميان من و داود پدران بسيار است و مردم نصاري مرا با اين سبب تعظيم مي‌كنند و خاك مقدم مرا به جهت تبرك برمي‌دارند و شما فرزند دختر پيغمبر خود را كه با پيغمبر يك مادر بيشتر واسطه ندارد به قتل مي‌رسانيد! پس اين چه دين است كه شما داريد پس براي يزيد (لعين) حديث كنيسه جافر را نقل كرد. يزيد (ملعون) فرمان داد كه اين مرد نصاري را بكشيد كه در مملكت خويش مرا رسوا نسازد. نصراني چون اين بدانست گفت اي يزيد (پليد) آيا مي‌خواهي مرا بكشي گفت بلي، گفت بدانكه من در شب گذشته پيغمبر شما را در خواب ديدم مرا بشارت بهشت داد من در عجب شدم اكنون از سر آن آگاه شدم، پس كلمه شهادت گفت و مسلمان شد پس برجست و آن سر مبارك را برداشت و بر سينه چسبانيد و مي‌بوسيد و مي‌گريست تا او را شهيد كردند.

و در كامل بهائي است كه در مجلس يزيد (ملعون) ملك التجاره روم كه عبدالشمس نام داشت حاضر بود گفت يا امير قريب شصت سال باشد كه من تجارت مي‌كردم، از قسطنطنيه به مدينه رفتم و ده برد يمني و ده نافه مشك و دو من عنبر داشتم به خدمت حضرت رسول (ص) رفتم او در خانه‌ام سلمه بود، انس بن مالك اجازت خواست من به خدمت او رفتم و اين هدايا را كه مذكور شد نزد او بنهادم از من قبول كرد و من مسلمان شدم، مرا عبدالوهاب نام كرد ليكن اسلام را پنهان دارم از خوف ملك روم، و در خدمت حضرت رسول صلي الله عليه و آله بودم كه حسن و حسين عليهماالسلام درآمدند و حضرت رسول صلي الله عليه و آله ايشان را ببوسد و بر ران خود نشانيد، امروز تو سر ايشان را از تن جدا كرده‌اي قضيب به ثناياي حسين عليه السلام كه بوسه گاه رسول خدا (ص) است مي‌زني! در ديار ما دريائي است و در آن دريا جزيره‌اي و در آن جزيره صومعه‌اي و در آن صومعه چهار سم خر است كه گويند عيسي عليه السلام روزي بر آن سوار شده بود آنرا بزر گرفته در صندوق نهاده سلاطين و امراي روم و عامه مردم هر سال آنجا به حج روند و طواف آن صومعه كنند و حرير آن سمها را تازه كنند و آن كهنه را پاره پاره كرده به تحفه برند، شما با فرزند رسول خود اين مي‌كنيد. يزيد (ملعون) گفت بر ما تباه كرد، گفت تا عبدالوهاب را گردن زنند. عبدالوهاب زبان بر گشود به كلمه شهادت و اقرار به نبوت حضرت محمد (ص) و امامت حسين (ع) كرد و لعنت كرد بر يزيد (پليد) و آباء و اجداد (عليهم اللعنه) و بعد از آن او را شهيد كردند.

برگرفته از کتاب منتهی الآمال

ادامه مطلب
نوشته شده توسط احمد مرادی طیبی در دوشنبه هفتم اسفند 1385

 لينك مطلب      

اميرالمؤمنين (ع) اين آيه را تلاوت مي فرمود:‌ « فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَ الْاَرْضُ وَ ما كانوُا مُنْظَرينَ » كه درهمان هنگام امام حسين (ع) وارد مسجد شد، اميرالمؤمنين (ع) با توجه به او فرمود:‌« ‌اَمّا اِنَّ هذَا سَيُقْتَلُ وَ يَبْكي عَلَيْهِ السّماءُ وَ الْاَرْضُ » .

حضرت علي (ع) اين آيه را تلاوت مي كرد « نه آسمان برآنان گريست و نه زمين، و نه به آنها مهلتي داده شد » . درآن هنگام امام حسين (ع) وارد شد و حضرت علي (ع) فرمود « اما اين كسي است كه بزودي كشته شود و آسمان و زمين بر او مي گريند » .

 

1- الدخان /29

2- تفسير برهان، 4/161

ادامه مطلب
نوشته شده توسط احمد مرادی طیبی در دوشنبه هفتم اسفند 1385

 لينك مطلب      


Linkbox

 

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2005-2007 © by 5tan-ale-ba.blogfa.com